تبليغاتX
تنها

تنها

تا حالا شده از این همه مهربونی خدا حرصت دربیاد ؟ 

یک لحظه اونقدر حرصم گرفت که میخواستم خودمو بکشم اما بعد گفتم خیلی هم دلت بخواد !!

از این ها بگذریم ...

اومدم اینجا باز سعی کنم یه کوچولو بهش نزدیک بشم :

---------------------------------------------------------------------------------------------------------------

مولای من ، غربت تو در کدام یک از این هزاران هزار قطره قطره ی این آبی آرام نهفته که تا چشم کار میکند تنها آب است و بس پس چگونه آن را از بین برم ؟

سرور من ، به من بگو در اوج کدامین شب تاریک و در قعر کدامین دل شب سکنی گزیده ای ؟

بگو عزم برخاستنت چه وقت التیام زخم های ۱۱۰۰ ساله ی گذشته ی بدون تو خواهد شد ؟

به من بگو ای صاحب اختیار من بگو چند نیمه ی شعبان دیگر را در غیاب تو جشن خواهیم گرفت ؟

این جشن ها که باری من آقا نمیشود !!

شب با چراغ عاریه که فردا نمیشود !!

بگو آیا انتظار من در این غربت بیشتر است یا اندوه تو ؟

بگو آیا در روزگار آمدنت هستم ؟

آقای من بگو پس کی می آیی تا مرهم این اشکها روی گونه های احساس شوی ؟

بگو چه وقت خواهی آمد و بی پناهان را پناه میشوی ؟

بگو کدام یک از این ستاره ها راز تو را در دل خود اسیر دارند ؟

بگو ای دلیلی که مرا به این حیات گره زده ای پس این انتظار کی به سر می آید ؟

افسوس که عمری پی اغیار دویدیم ، از یار بماندیم و به مقصد نرسیدیم
سرمایه ز کف رفت و تجارت ننمودیم ، جز حسرت و اندوه متاعی نخریدیم
شاها ! ز فقیران درت روی مگردان بر درگهت افتاده به صد گونه امیدیم

.

.

.

نوشته شده به قلم نگین در سه شنبه بیست و نهم مرداد 1387 ساعت 22:54 | لینک ثابت |

آه خدا دلم گرفته ...

نمی فهمم چرا مردم نمی فهمند ؟

شده تا حالا یه جا بشینی کز کنی کنار پنجره ، اونم تو تاریکی شب فقط زیر نور مهتاب اشک ریزان بنویسی و بنویسی به آن امید که شاید کمی از داغ دلت کاسته شود ؟

چقدر دوست داشتم تو این سه روز عیدی که داشتیم بیام اینجا و با دلیل خلقت آسمانیان و زمینیان و هر آنچه در آنهاست راز و نیاز کنم اما انگار این کار هم توفیق میخواست که من نداشتم !

  خداوندا ، سپاس تو را به هر آنچه بر من عطا کردی و از هر آنچه دریغم داشتی که میدانم از من به من نزدیک تری و میدانم که بهتر از هر کس نیازم را میدانی و میدانم هر آنچه از خوبی به من رسد از آن توست و هر آنچه بدی رسد از جانب من !

   پروردگارا ، بی تو پست ترین موجودات روی زمینم و بی تو کجا روم چرا که علت تویی و من معلول و معلول کجا هست آن زمان که علت نیست ؟

   معبودا ، گاه می اندیشم که از فرط گناهان کجا روم که مرا نبینی و شرمنده ات نشوم ؟ می روم در ریزترین مکان ها پنهان می شوم و بعد به یاد می آورم که گفته ای : لا یمکن الفرار من حکومته ...

   مهربانا ، کاش بمانی در کنارم و مرا لحظه ای به خود وانگذاری که آن زمان با نیستی قرین خواهم شد و نیستی که ببینی چگونه در آتش هجران تو می سوزم و می سوزم ...

آه خدا بر من و جهانیان منت نهادی و مخلوقی خلق کردی که در راه تو همه چیزش را داد ، و آن زمان که دیگر هیچ نداشت ، خودش را داد که برای پاداش به چنین مخلوقی همه چیزت را به رسم عدالت میدادی و همه چیز تو خدایی توست که اگر مقام خدایی عطایی بود تردید نداشتم که این کار را میکردی ...

خداوندا و پشت سر این مخلوق هدیه ای دیگر عطا کردی که بی او دیگر کربلایی نمی بود . در آمدن به دنیا از سرورش پیشی نگرفت که او را حتی یک روز در این دنیا تنها نگذاشت ... و برادر شد و رفت .

و خداوندا پس از اینان کسی را فرستادی که صورتش از عبادت تو زرد و در چهره اش آثار اذیت بی خدایان هوایدا بود .. او سرور ساجدین است .

خدایا تو را سپاس برای همه ی لطف ها و نعمت هایی که بدون استحقاق بخشیدی . گاه وقتی می بینم که این چنین در حمد تو نا توانند و خود را بد بخت ترین موجودات می خوانند دلم میگیرد . دلم از این همه نا شکری و اسراف میمیرد و با خود میگویم : آه خدا دلت نگرفت ؟ از ما بنده ها خسته نشدی ؟؟

و بعد می شنوم که گفته ای : خداوند با صابران است ...

این همه محبت تا کی ؟! که تو مهربان ترین مهربانانی و تو بخشنده ترین بخشندگانی

پس به همان لطفی که داری و به کرم و بزرگواری خودت ای کسی که تا صدایش می کنم اجابتم میکند ، مرا ببخش و مرا پاک گردان چون نوزادی که از مادر متولد شده و مرا بیامرز و بیش از این در آتش دوری مولایم نسوزانم .

و خدایا به حق این روز عزیز صاحبمان را برسان که می بینم همگان سخت به او نیازمندیم ... آشکارا می بینم !

در راه عشق گر برود جان ما چه باک ؟                                          ای دل تو آن عزیز تر از جان نگاه دار

ما با امید صبح وصال تو زنده ایم                                                ما را ز هول این شب هجران نگاه دار

 

نوشته شده به قلم نگین در جمعه هجدهم مرداد 1387 ساعت 11:12 | لینک ثابت |

Copyright (C) 2008, http://negin-setare.blogfa.com. all right reserved
Design by BAHAR-20

منوی وبلاگ

درباره وبلاگ

حتی اگر تنهاترین تنهایان باشم
باز هم خدا هست
او جانشین تمام نداشتنهاست ...

فهرست اصلی
صفحه نخست
پست الكترونيك
آرشيو مطالب
:BAHAR20:


نوشته های پیشین
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386


پیوندها
احساسش کن
طـــراح قـــالــب
نوشته های رنگی
طـــراح قـــالــب
آنی شرلی
طـــراح قـــالــب
بشرا , مونا
طـــراح قـــالــب
ماه و افسانه
طـــراح قـــالــب
نقشه غارتگر
طـــراح قـــالــب
چراغ راه
طـــراح قـــالــب
عصر تشنگی
طـــراح قـــالــب
فاصله
طـــراح قـــالــب
بیا تو منتظرت بودم عزیزم
طـــراح قـــالــب
فاصله 2
طـــراح قـــالــب
مسیر زندگی
طـــراح قـــالــب
همه چیز
طـــراح قـــالــب
درخشانترین تاریکی
طـــراح قـــالــب
hatman behesh sar bezan
طـــراح قـــالــب
گاهی نگاهی به آسمان
طـــراح قـــالــب
شاد بمون
طـــراح قـــالــب
شعرهایی برای هیچکس
طـــراح قـــالــب
طراح قالب
طراحی وبلاگ تجاری و قالب وبلاگ
طـــراح قـــالــب
< < آموزش قالب كدجاوا> > < onLoad and onUnload Example

قالب و كدهاي جاوا > < قالب و كدهاي جاوا >

جدیدترین قالبهای بلاگفا


جدیدترین کدهای موزیک برای وبلاگ