آه خدا دلم گرفته ...
نمی فهمم چرا مردم نمی فهمند ؟
شده تا حالا یه جا بشینی کز کنی کنار پنجره ، اونم تو تاریکی شب فقط زیر نور مهتاب اشک ریزان بنویسی و بنویسی به آن امید که شاید کمی از داغ دلت کاسته شود ؟
چقدر دوست داشتم تو این سه روز عیدی که داشتیم بیام اینجا و با دلیل خلقت آسمانیان و زمینیان و هر آنچه در آنهاست راز و نیاز کنم اما انگار این کار هم توفیق میخواست که من نداشتم ! 
خداوندا ، سپاس تو را به هر آنچه بر من عطا کردی و از هر آنچه دریغم داشتی که میدانم از من به من نزدیک تری و میدانم که بهتر از هر کس نیازم را میدانی و میدانم هر آنچه از خوبی به من رسد از آن توست و هر آنچه بدی رسد از جانب من !
پروردگارا ، بی تو پست ترین موجودات روی زمینم و بی تو کجا روم چرا که علت تویی و من معلول و معلول کجا هست آن زمان که علت نیست ؟
معبودا ، گاه می اندیشم که از فرط گناهان کجا روم که مرا نبینی و شرمنده ات نشوم ؟ می روم در ریزترین مکان ها پنهان می شوم و بعد به یاد می آورم که گفته ای : لا یمکن الفرار من حکومته ...
مهربانا ، کاش بمانی در کنارم و مرا لحظه ای به خود وانگذاری که آن زمان با نیستی قرین خواهم شد و نیستی که ببینی چگونه در آتش هجران تو می سوزم و می سوزم ...
آه خدا بر من و جهانیان منت نهادی و مخلوقی خلق کردی که در راه تو همه چیزش را داد ، و آن زمان که دیگر هیچ نداشت ، خودش را داد که برای پاداش به چنین مخلوقی همه چیزت را به رسم عدالت میدادی و همه چیز تو خدایی توست که اگر مقام خدایی عطایی بود تردید نداشتم که این کار را میکردی ...
خداوندا و پشت سر این مخلوق هدیه ای دیگر عطا کردی که بی او دیگر کربلایی نمی بود . در آمدن به دنیا از سرورش پیشی نگرفت که او را حتی یک روز در این دنیا تنها نگذاشت ... و برادر شد و رفت .
و خداوندا پس از اینان کسی را فرستادی که صورتش از عبادت تو زرد و در چهره اش آثار اذیت بی خدایان هوایدا بود .. او سرور ساجدین است .
خدایا تو را سپاس برای همه ی لطف ها و نعمت هایی که بدون استحقاق بخشیدی . گاه وقتی می بینم که این چنین در حمد تو نا توانند و خود را بد بخت ترین موجودات می خوانند دلم میگیرد . دلم از این همه نا شکری و اسراف میمیرد و با خود میگویم : آه خدا دلت نگرفت ؟ از ما بنده ها خسته نشدی ؟؟
و بعد می شنوم که گفته ای : خداوند با صابران است ...
این همه محبت تا کی ؟! که تو مهربان ترین مهربانانی و تو بخشنده ترین بخشندگانی
پس به همان لطفی که داری و به کرم و بزرگواری خودت ای کسی که تا صدایش می کنم اجابتم میکند ، مرا ببخش و مرا پاک گردان چون نوزادی که از مادر متولد شده و مرا بیامرز و بیش از این در آتش دوری مولایم نسوزانم .
و خدایا به حق این روز عزیز صاحبمان را برسان که می بینم همگان سخت به او نیازمندیم ... آشکارا می بینم !
در راه عشق گر برود جان ما چه باک ؟ ای دل تو آن عزیز تر از جان نگاه دار
ما با امید صبح وصال تو زنده ایم ما را ز هول این شب هجران نگاه دار
نوشته شده به قلم نگین در جمعه هجدهم مرداد 1387 ساعت 11:12 |
لینک ثابت |