منو ببخش اگه بازم اشکام چکید رو نامه ات ! نمیدانم چرا ولی وقتی رفتی و مرا با نامه ات توی کوچه های حسرت تنها گذاشتی روبان سفید جعبه صورتی رنگ آرزوهایم را به نرمی به هم زدن بال شاپرک باز کردم و در میان تلاطم اشکهایم واژه برگرد را دیدم که گوشه جعبه آرزوهایم زانوی غم بغل گرفته و می بارید . . .
آنگاه از اعماق قلبم فریاد زدم : ای کاش خداوند هیچگاه فاصله را نمی آفرید ...

نوشته شده به قلم نگین در پنجشنبه پانزدهم شهریور 1386 ساعت 16:19 |
لینک ثابت |