آمدنت چه زیبا بود مثل یک رویا ، التماس دل بی تابت بود و بی اعتنایی چشمان من .
می دانستی آنچه را که می خواستی و من تنها چیزی که می دانستم ندانستن همه چیز بود .
دقیقه ها و لحظه ها چه به دست افکار من بچه گانه سپری شد.آنقدر حقیر نگریستم به تمامی لبخندها ؛
غافل از آنکه روزی چنان خاطره سازند که فراموشش تو را حقیر تر از آن می دارد که از اشکی طلب جاری شدنی بکنی ...
نوشته شده به قلم نگین در جمعه بیست و هشتم تیر 1387 ساعت 19:41 |
لینک ثابت |