سوگند به آیینه که هیچ گاه نمی دانم پشتش چه روزگاری به سر می شود
سوگند به غرور قطره ای که قبل از دریا شدن ، هوا می شود
سوگند به ناز نگاهت که نگاه آهو را در مقابل من خار می کند
سوگند به تمام اشکهایی که برای جاری شدن همدیگر را هل میدادند و تو هیچگاه آنها را ندیدی
سوگند به تمام لحظاتی که نشستم و به آرزوهایی دور و محال فکر کردم
سوگند به وسعت همه ی کویر و عمق تمامی دریاها که عشقی درشان مدفون است و من نمیدانستم
سوگند به تمام لحظات با تو بودن یا تمامی خاطرات تلخ بی تو بودن
سوگند به هر بار شکستن قلبم
من به اندازه ی مهربانی تو تنهایم ، تو به اندازه ی تنهایی من مهربانی
نوشته شده به قلم نگین در چهارشنبه بیست و هشتم شهریور 1386 ساعت 10:4 |
لینک ثابت |